دنیای این روزای من
خدایا ...
به خاطر هر چی بهم دادی همیشه شکر گزارم
ولی یه گله بکنم
چرا بعدش همه چیز عوض میشه
خدایا ....
برای همه این تغییرات خودت صبر و تحمل این کارم بده
خدایا ...
محتاج توام
پس خودت کمکم کن
صفای مهر تو همواره بر من می فشاند نور
خدایا ...
به خاطر هر چی بهم دادی همیشه شکر گزارم
ولی یه گله بکنم
چرا بعدش همه چیز عوض میشه
خدایا ....
برای همه این تغییرات خودت صبر و تحمل این کارم بده
خدایا ...
محتاج توام
پس خودت کمکم کن
به غم کسی اسیرم که ز من خبر ندارد
عجب از محبت من که در او اثر ندارد
غلط است هر که گوید دل به دل راه دارد
دل من ز غصه خون شد دل او خبر ندارد

سر بر می آورد تازه انگار
صدای زندگی می شنود
جایگاهش محکم است
با عشق بزرگ می شود کنار شکوفه های درخت
بزرگ می شود رنگ می گیرد سبز سبز
شکوفه ها بالغ می شوند بزرگتر از قبل
شکوفه های دگر را با خود برده اند مردمان
دلتنگ می شودگویی تنها شده است
سرد می شودسبزی زندگیش رنگ باخته است زرد زرد
باد می اید
و او در خود فرو می رود
چشمهایش را باز می کند
گویی رها شده است
پرواز می کند .........نه سقوط می کند
نرم و اهسته
به زمین افتاده است رو به آسمان
آسمان خاکستری
صدای خرد شدنش را می شنود خش خش
و او می رود
سر بر می آورد تازه انگار صدای زندگی می شنود
صدایی آشناست این صدای زندگی ست
این پست به علت نظر بهترین دوست و منتقد حذف گردید
به خاطر نظرات پر مهرتان مرسی

نازنینم....
به من نگاه کن
این بار هم گناه ِ نگاه ِ تو ، پای ِ من
به من نگاه کن
من به نگاهت محتاجم
به لحظه لحظه ی بودنت
به حس ناب و دوست داشتنی ات
به تکرار دوستت دارم هایت
به من نگاه کن
نیاز مرا دریاب
نیاز ِمن ،چیزی فراسویِ نیازهای ِهمیشگی ست....
به من نگاه کن
هر جا که می روم تو را می بینم...
همه جا بوی تو به مشام می رسد....
در تمام فضاها صدای تو طنین انداز است.....
صدایت آرامش وجودم است
صدایت را از من دریغ نکن...
نگاهت را از من نگیر......
میخواهم تمام خوبیها را با تو تجربه کنم؛
میخواهم همان باشم که تو میخواهی؛
میخواهم به پاس این همه مهر و عشق،عاشق ترین باشم.....
مهربانم،
تو زیباترین واژه ی احساسی
تو سرشار ازِ احساسی
تو مهری، تو محبتی...
اصلا ً تو ،خود ِ عشقی!!
تو وقتی از دریچه می تابی؛
بی شک،خورشید می شود ،تمام ستاره ها....
نمی دانم،زمین در گوشه ی دنیاست!
یا دنیا در گوشه ی این زمین!
فقط می دانم تو تمام ِ دین و دنیایم شده ای...
به من نگاه کن،
خوب گوش کن!
خیلی دوستت دارم......
هر چقدر این دل را نهیب می زنم ؛
که دست از دلتنگی بردارد.آرام که نمی شود هیچ،
بی تابتر ،بی قراری ات را می کند.....

دوست داشتن همیشه گفتن نیست
گاه سکوت است و...........
گاه نگاه........
این درد است که گاهی
از نگاه یکدگر نمی فهمیم چقدر به هم محتاجیم


از راه دور تو را می پرستم
ای قبله ی امید من...
از راه دور به تو عشق می ورزم
تا دیگر این فاصله ها را احساس نکنی ...
از راه دور درد دل های خودم را به تو می گویم...
و تو را در آغوش محبت های خودم می فشارم.
آری از همین راه دور نیز میتوان دست در دستانم بگذاری...و با هم قدم بزنیم...
به خواب عاشقی می روم تا این رویا برایم زنده شود...
خاطره هایمان را همیشه در ذهنم مرور می کنم و
هیچگاه نمی گذارم خاطره های لحظه دیدارمان از ذهنم دور شود...
این فاصله ها را با محبت و عشقم از بین می برم
و کاری می کنم همیشه احساس کنی همیشه در کنار منی...
و این است برایم یک خواب عاشقانه...
خواب نگاه به چشمان هم؛ خواب با هم بودنمان
آری و این است یک فاصله عاشقانه...
عاشق باش چون این راه مقدس است و پایان راه شیرین تر از گذشته است...
ای تنها بهانه برای زنده بودنم،نفس کشیدنم
ای امید وآرزوی من، دنیای من
ای تو فصل بهارم،باورکنی
باور نکنی ....
دوستــــــــــــــــــــت دارم


مرگ من روزي فرا خواهد رسيد
در بهاري روشن از امواج نور
در زمستاني غبار آلود و دور
يا خزاني خالي از فرياد و شور
مر گ من روزي فرا خواهد رسيد
روزي از اين تلخ و شيرين روزها
روز پوچي همچو روزان دگر
سايه اي زمروزها و ديروزها
ديدگانم همچو مرمرهاي سرد
ناگهان خوابي مرا خواهد ربود
من تهي خواهم شد از فرياد و درد
خاك ميخواند مرا هر دم به خويش
ميرسند از ره كه در خاكم نهند
آه شايد عاشقانم نيمه شب
گل به روي گور نمناكم نهند
ليك ديگر پيكر سرد مرا
مي فشارد خاك بي احساس قبر
بي تو دور از ضربه هاي قلب تو
قلب من مي پوسد آنجا زير خاك
بعد ها نام مرا باران و باد
نرم ميشويند از رخسار سنگ
گور من گمنام مي ماند به راه
فارغ از افسانه هاي نام و ننگ
تو باش نه به خاطره اینکه در این دنیای بزرگ تنها نباشم
تو باش تا در دنیای بزرگ تنهاییم تنهاترین باشی
ما از ین شهر غریب
ما از این کوچه ی بن بست که رفتیم
همان پیچ نخست
یاد این خانه و این خاطره ها
دلمان می شکند
این همان خانه ی مهریست که با هم روزی
نقش احساس بر ان می کندیم
ما که رفتیم تو در پنجره جا می مانی
من دل انگیزترین رقص اقاقی ها را می سپارم به شما
من تو را مریم را صبح را شبنم را
می سپارم به سبکبالی الطاف خدا

كاش مي دانستي با
خيالت شبها
با غم و خلوت تنهايي خود
چه سفرها كردم
به كجاها رفتم
كاش مي دانستي
كه دلم غمكده اي پر سوز است
كاش از لحظه تنها شدنم
لحظه اي قصد سفر مي كردي
كوله بارت كه پر از خاطره بود
مي بستي
كاش مي امدي و مي ديدي
روزهايي كه به يادتو گذشت
و بدون تو گذشت

.jpg)
زندگی قافیه ی شعر من است
شعر من وصف دلارایی توست
در ازل شاید این
سرنوشت من بود
می سرایم به امیدی که تو خوانی
ورنه آخر مصرع من
قافیه اش مردن بود............
اگر گامئ جلوتر از من برداری
شائد نتوانم فاصله را بردارم
اگر گامئ در قفای من باشی
جه بسا راهنمایی نئکو نباشم
پس با من در کنار من و همراه من گام بردار
تا دوست من همدل من و همسر من باشی
که این است راز همدلی و یکئ بودن.
